تبليغاتX
هنرمندان طالقان
معرفی هنرمندان منطقه طالقان
 

سلامي چوبوي خوش طالقان

بلنداي  شاهرود  و  البرز آن

فرستيم درودي همه يك زبان

 به  ارواح  پاك  همه  رفتگان

 5/8/87

محمد علي صالحي

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 18:55  توسط طالقانی  | 

با همت واحد پژوهش های مردم شناسی سازمان صنایع دستی و گردشگری استان تهران مراسم" عاشورای قدیم " روستای مهران طالقان مستند سازی شد.

به گزارش خبرگزاری مهر، عاشورای قدیم ، نام مراسمی است که همه ساله در روستای مهران ازتوابع طالقان شهرستان ساوجبلاغ برگزار می شود و می توان آن را مهم ترین رویداد در تاریخ ، فرهنگ و باورهای مردم این روستا تلقی کرد . پیشینه و قدمت انجام و برگزاری این مراسم به طور دقیق مشخص نیست . همه اهالی روستا قدمت آن را حداقل یکصد و پنجاه سال می دانند اگر چه هیچ گونه سند مکتوبی در این باره وجود ندارد ولی ارزش ها و ضوابط این میراث نیز همچون سنن دیگر در تار و پود ذهن " مهرانیان " نقش بسته و تنها به صورت شفاهی و سینه به سینه به نسل های حاضر انتقال یافته است.

بر اساس این گزارش ، این مراسم در آخرین جمعه تیرماه هر سال برگزار می گردد و عمده ترین بخش آن اجرای سنت سوگواری و تعزیه شهادت سرور و سالار شهیدان حضرت امام حسین (ع) و یاران باوفایش است. اصل این مراسم به این صورت است که تعزیه خوانان در حالیکه لباس های تعزیه بر تن دارند یکایک به تناسب نقش خود وارد صحنه شده و به ایفای آن می پردازند .

لازم به ذکر است ، مستند سازی ، مطالعه و معرفی این سنت توسط واحد پژوهش های مردم شناسی این سازمان در دست اقدام است که به زودی گزارش جامع آن بهره برداری و استفاده پژوهشگران و علاقه مندان به آداب و سنن کهن ایرانی ارائه خواهد شد .

تاريخ
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 10:9  توسط طالقانی  | 

نقل از روزنامه شرق ۲۴ خرداد۸۵ صفح
گفت وگو با پرويز كلانترى، نقاش و نويسنده
سر اين خط را بگير و بيا
نلى محجوب
199167.jpg
پرويز كلانترى از زبان خودش

سال ها پيش كودكى با قطعه ذغالى توى كوچه روى ديوار خانه شان نوشت: اگر مى خواهى مرا بشناسى سر اين خط را بگير و بيا. او خط را پيچاند و پيچاند و رفت روى ديوار كنارى و بعد روى ديوار همسايه، رفت تا انتهاى كوچه و خط را ادامه داد تا كوچه هاى بعدى. تا اينكه ناگهان متوجه شد در يك محله غريبه گم شده است. شروع كرد به گريه و زارى، چون گم شده بود. البته طبيعى بود كه سر آن خط را دوباره بگيرد و برگردد سرجاى اول. ولى از آنجا كه خط ها را درهم پيچانده بود ديگر نمى توانست اين كار را انجام دهد. حالا ببينيم قضيه چه بوده است؟ اصلاً كسى قرار نبود اين بچه را بشناسد كه سر آن خط را بگيرد و آن را دنبال كند تا بداند اين بچه كيست. در واقع معناى روانشناختى اين كار چنين است كه اين بچه مى خواست خودش، خودش را بشناسد و در وادى خودشناسى بود كه رفت و گم شد. و حالا سال  ها گذشته است و من همچنان او را مى بينم كه در حال خط كشيدن است تا خودش را پيدا كند. در صبح روز شنبه نخستين روز هفته و نخستين روز نوروز سال ۱۳۱۰ هنگام طلوع آفتاب و در لحظه تحويل سال كودكى به دنيا آمد. همين كه چشم گشود و سفره هفت سين را ديد گفت: نوروزتان مبارك. از اين رو نام پرويز بر او نهادند. در دو سالگى پيراهن سفيد بلندى به تن داشت و از مادرش مى خواست دكمه هاى رنگين گوناگون بر آن پيراهن بدوزد. كودكى با پيراهن عجيب و غريب، كه سرتا پا پوشيده از دكمه هاى الوان بود، در دوسالگى عشق خود را به رنگ ها نشان داد و در سه سالگى با خط خطى كردن در و ديوار همسايه  ها به جكسن پولاك نشان داد كه چگونه بايد نقاشى اى انتزاعى ساخت. البته جكسن پولاك هيچ گاه از همسايه  ها كتك نخورد. امروز هم، در ميان انبوه خاطرات پراكنده، هنوز او را مى بينم كه در هفت هشت سالگى با قطعه ذغالى روى ديوار مى نويسد: اگر مى خواهى مرا بشناسى سر اين خط را بگير و بيا.

• چه جريان  هايى براى شما سرنوشت ساز بود و چه كسانى بر شما تاثيرگذار بوده اند؟
در جوانى گرافيست موسسه انتشارات فرانكلين شدم. كار بنده طراحى و نقاشى پشت جلد كتاب ها بود. براساس توضيح نويسنده يا مترجم درباره كتابش طراحى مى كردم و طرح ها را به آنها نشان مى دادم تا سرانجام براى انتخاب نهايى جلد به توافق مى رسيديم. اين جريان سبب آشنايى بنده با اهل قلم شد. وقتى به همراه آقاى زمانى عهده دار نقاشى كتاب هاى درسى شديم به تدريج همكارانى در قسمت گرافيك به ما پيوستند. كار روى كتاب هاى درسى سبب آشنايى ام با صاحب نظرانى چون آقاى دكتر خانلرى و دكتر محمود صناعى و دكتر گنجى و ديگر مولفين كتاب ها شد. آقاى دكتر خانلرى در راهنمايى براى تصوير گرى كتاب تاريخى بسيار چيزها به ما آموختند. يك روز هم من و آقاى زمانى را به كتابخانه ملى بردند و سفرنامه «مادام ديولافوا» آن مستشرق فرانسوى را به ما نشان دادند. با تصاوير زيبايى از بناهاى تاريخى ايران كه يك قرن پيش با قلم و مركب نقاشى شده  بودند. خلاصه اينكه هفته اى دو سه بار ملاقات با اين اشخاص براى ما بسيار سازنده بود. دكتر گنجى براى تصويرگرى از كويرهاى ايران مرا به مركز مطالعات مناطق خشك در دانشگاه تهران برد و عكس هاى گوناگونى از كويرهاى ايران را نشانم داد. از اين رو دانستم مثلاً كوير شخصى كه مثل زمين شخم زده است هيچ شباهتى به شن هاى روان ندارد. سخن كوتاه آنكه پس از انتشار كتاب   هاى درسى همراه مولفين كتاب   ها براى شركت در يك دوره آموزشى در زمينه كتاب هاى درسى به آمريكا رفتيم. در اين سفر با اشخاصى چون دكتر حافظ فرمانفرمائيان مولف تاريخ و دكتر محمود بهزاد مولف علوم طبيعى و سركار خانم ثمين باغچه بان و آقاى دكتر فتح الله مجتبايى و ديگران همراه شدم. من و آقاى زمان شش ماه در استوديوى DAN-ROW در نيويورك كارآموزى كرديم. در سفر به آمريكا با ضرباهنگ جهان مدرن و هنر مدرن آشنا شدم. بنابراين سفر به آمريكا و فرانسه و آشنايى با اهل قلم نقطه عطفى بوده است در سرنوشت من. در فرانسه مهمان موسسه انتشاراتى هاشت بوديم كه در اين سفر با زنده ياد دكتر احمد آرام همسفر شدم. فرزانه اى كه در هر دو قلمرو دين و دانش احاطه داشت و كتاب هايى به زبان اسپرانتو نوشته است. اين انسان فرزانه و فروتن سردبير سخن علمى و عضو فرهنگستان زبان هم بوده است. به طور كلى در اين دوران با فرزانگانى آشنا شدم كه هنوز هم جانشين ندارند. دكتر غلامحسين مصاحب كه فرهنگ نامه فارسى را تهيه مى كرد مردى بود بلند بالا، بسيار مرتب و آراسته كه همواره پاپيون مى زد. دكتر مصاحب از شاگردان «برتراند راسل» دوست نداشت جلوى اسمش نوشته شود دكتر. هنوز هم آن زنده ياد را مى بينم نشسته بر پشت  ميزى با انبوه كتاب  ها در هواى گرم تابستانى، پاپيونش را باز كرده و كاسه لعابى آب يخ روى ميز است و او به وسيله بادبزن حصيرى يزدى خودش را باد مى زند. بسيار مودب به من مى گويد: آقاى كلانترى در حرف چ به كلمه چرخ رسيدم. شما لطفاً تصويرى از چرخ را در ابعاد ۱۰*۱۰ سانتى متر نقاشى بفرماييد. توضيح مى دهد چرخى باشد با پره هايى شبيه چرخ درشكه اما من شلخته نمى توانم كار دقيقى در شان دايره المعارفى كه او مى خواهد، انجام دهم. پس از چند بار تكرار سرانجام كار به زمان زمانى واگذار مى شود. دكتر خسرو خسروى جامعه شناس درباره ايشان مى گويد: «من روش تحقيق را از او آموختم.» من نيز بايد بگويم وسواس و دقت را از ايشان آموختم، آقاى مجتبى مينوى هم از ديگر همكاران موسسه بودند. سال ۱۹۶۰ وقتى از آمريكا برگشتم، نمايشگاهى از نقاشى هايم را در دانشگاه تهران برپا كردم. زنده ياد مجتبى مينوى از من خواست براى ديدن نمايشگاه با ايشان همراه شوم. اين فرزانه سخت گير مدت  ها غرق تماشاى آثارم شد و از آن پس به من اجازه مى داد لحظاتى را در خدمتش به صرف چاى و گفت وگو بپردازم. همكارى با نشريات آموزشى پيك مرا با نويسندگان و هيات تحريريه اين نشريات آشنا كرد و كارشناسى كه از يونسكو به ايران آمد از جمله آموزش هاى حرفه اى در كار گرافيك به ما آموخت براى صفحه آرايى مجله از ميز روشن استفاده كنيم. در موسسه فرانكلين همكارانى داشتيم مثل آقاى نجف دريابندرى و منوچهر انور و زنده ياد كريم امامى كه بسيار چيزها از آنها آموختم و هنوز هم از موهبت جريان كارمندى من در آن موسسه، رفاقت و دوستى پايدارم با دكتر ايرج پارسى نژاد و مجيد روشنگر مدير سابق كتاب هاى جيبى برقرار است.
•آقاى كلانترى اگر به سال گذشته نگاهى بيندازيد به نظر شما كدام خبر و اتفاق در حوزه نقاشى چشمگير بود؟
شنيدن اين خبر كه «محسن وزيرى مقدم» به عنوان نقاش برجسته اروپا شناخته شد برايم بسيار خوشحال كننده بود. اما جاى اين تاسف برايم باقى ماند كه چرا آدم هايى مثل او در خود ايران حتى يك موزه ندارند. از سفرى از اسپانيا مى آيم كه بيش از هزار كيلومتر طى كردم تا از موزه   هاى آن ديدن كنم، موزه هاى قرن بيستم و معاصر از قبيل پيكاسو، خوان ميرو، سالوادور دالى، تاپيس و همچنين آثار معمارى گاووى. همه اينها موزه شخصى دارند، از سرتاسر جهان بازديدكنندگانى كه به اسپانيا مى آيند از فاصله موزه سالوادور دالى تا خانه او را چيزى حدود ششصد كيلومتر طى مى كنند. جاى تاسف است كه براى نقاش معاصر ايرانى هيچ موزه اى وجود ندارد. اگر علاقه مند و محققى بخواهد به آثار آقاى ضياپور دست پيدا كند معلوم نيست بايد به كجا برود. در حقيقت ساخت اين موزه ها از وظايف شهردارى است. اما اين اتفاق نمى افتد و وظايف شهردارى خلاصه مى شود در تعريض خيابان و احداث پل و ... همه اينها كالبد شهر هستند و روح شهر مقوله مهم ترى است كه هنوز به آن پرداخته نشده است. بسيار حيرت انگيز است كه شهرى مثل تهران با اين همه طول و عرض كه بيشترين عرصه ساخت و ساز را در جهان دارد، از هر كجا كه مى روى سيمان و آجر و تيرآهن و ساختمان است، بساز  و بفروش ها همچنان مشغولند ولى هيچ نشانه اى از ساختن فضايى به عنوان موزه براى هنرمندان معاصر به  چشم نمى خورد.
•به سراغ كارهايتان برويم. در حقيقت اولين كسى كه با كاهگل روى بوم كار كرد ماركو گريگوريان بود، شما با چه ويژگى خاصى و تنوع كارى به سراغ اين سبك رفتيد؟
البته در جهان فراوان هنرمندانى هستند كه شيفته خاك اند و تحت عنوان «art earth» به اين كار مشغولند. بعد از من هم در ايران، آقاى «نامى» به اين كار مشغول شد. ولى من همواره سعى كرده ام از قلمرو ماركو فاصله بگيرم. ماركو گريگوريان از ماده كاهگل در ساخت آثار مينى ماليستى و آبستره استفاده كرد و من با رويكردى به طبيعت ايران به ويژه به بناهاى مناطق كويرى نوعى برداشت معمارانه از اين ماده داشته ام. در حقيقت سوژه معمارى هدفم بوده است.
•شما به كلاژ گرايش داريد و در بسيارى از كارهاى شما اين شيوه به چشم مى خورد. درخصوص نوع كار توضيح دهيد.
به طور كلى نقاش ها به دو دسته متفاوت تقسيم مى شوند. آنهايى كه سه پايه اى هستند، يعنى بوم شان را روى سه پايه مى گذارند و با پالت و رنگ و قلم مو نقاشى مى كنند و نقاش هايى هم هستند كه نقاشى شان را روى زمين پهن مى كنند و با مواد گوناگون به بيان تصويرى مى پردازند. من از آن دسته نقاشانى هستم كه كاركردن با مواد گوناگون را بسيار دوست دارم. بنابراين در اين كلاژ ها يا به قول «محسن وزيرى مقدم» در اين «تكه چسبانى ها»، از مواد گوناگون استفاده مى كنم. در ادامه اين راه هم به اشيا رسيده ام. يعنى يك مجموعه از ساعت هاى ديوارى موضوع كار من است و يك مجموعه از تلويزيون ها كه مهم ترين كارم تلويزيون «گِلَندود» كه به قول ابراهيم جعفرى، گل وزيون است. البته استفاده از كلاژ به شيوه نوشتارى من هم سرايت كرد، در قلمرو ادبيات داستانى هم به شدت شيفته كلاژ زبان هاى مختلف هستم يعنى در يك اثر نوشتارى زبان روزنامه، زبان محاوره و حتى تكه هايى از زبان هاى آركائيك وجود دارد.
• برخى منتقدان ادعا دارند كه كارهاى شما از مدرن به سمت پست مدرن گرايش پيدا كرده، تعريف خود شما از پست مدرن چيست؟
متاسفانه تعريف حرفه اى و محققانه ندارم. اما به نظر مى رسد پس از يك دوره طولانى و كسالت آور از تكرار آثار آبستره زمينه براى پسامدرن به وجود آمد. اولين آثار پست مدرن را در معمارى مشاهده كردم. به ويژه آثار همان معمارى كه موزه آبگينه را طراحى كرده، يعنى «هانس هولن» مرا تحت تاثير قرار داد. از يك سو شيفته نوآورى بودم و از سويى به عناصر بومى عشق مى ورزيدم بنابراين در قالب آثار پست مدرن خودم را بهتر پيدا مى كنم.
•درخصوص رنگ ها و توناليته رنگ در آثارتان توضيح بدهيد.
رنگ داميننت يعنى برجسته در آثار من رنگ خاك است و موفق ترين كارهاى من در توناليته خاك صورت گرفته است (آن هم به صورت مونو كروم)، بعد ها كم كم مختصر رنگ هايى را به آن افزودم. اما در مجموعه همراه با عشاير همان طور كه موضوع مى طلبيد ترمز روانى محدوديت رنگ برداشته شد و هرچه دلم خواست رنگى نقاشى كردم.
•در حقيقت عشاير بهانه اى بودند براى اينكه اين محدوديت از بين برود؟
در مجموعه همراه با عشاير نگاه من به ويژه به جل هاى عشايرى بوده است. بديهى است هندسه و رنگ آميزى اين دست بافته ها در اقوام و عشاير گوناگون متفاوت است. يك قاليچه قشقايى با تركمن و با بختيارى به كلى متفاوت هستند و رنگ يكى از شاخص هاى مهم اين آثار هستند. من سعى كرده ام به واقعيت اين آثار وفادار باشم.
•درخصوص كار هايى كه سال گذشته به نايروبى برديد از چگونگى كار بفرماييد.
سال گذشته مهم ترين اتفاق براى من ساختن اثرى بود با عنوان شهر ايرانى از نگاه نقاش ايرانى براى سازمان ملل. سفارش دهنده كار (IARA) مركز پژوهش هاى هنر و معمارى تحت پوشش شاخه اسكان بشر وابسته به سازمان ملل بود. در هفتم اكتبر هر سال از طرف مركز اسكان بشر در سازمان ملل نشستى برگزار مى شود. سال گذشته همراه هيات شش نفره ايرانى با اين نقاشى به ابعاد سه متر در يك و نيم متر، به مركز سازمان ملل در نايروبى رفته بودم. دكتر «آناتيبا جوكا» معاون كوفى عنان و رئيس برنامه اسكان بشر در نايروبى طى تشريفاتى از اين اثر در برابر دوربين خبرنگاران رسماً پرده بردارى كرد. اسپانسر اين برنامه ميراث فرهنگى قزوين بود. لذا شايسته بود نگاهى هم به آثار تاريخى قزوين بشود. بنابراين در اين اثر سه بخشى كه به شيوه پست مدرن اجرا شده است نگاهى شده است به آثار تاريخى قزوين از جمله عالى قاپو از زمان شاه طهماسب، مسجد جامع و آرامگاه حمدالله مستوفى و مجموعه سعدالسلطنه و آب انبار سردار. در قسمت ميانى به معمارى نوين شهر(دانشگاه بين المللى) پرداخته شد. اين بنا كانديداى جايزه بنياد آقاخان شده بود، كه خوشبختانه سبك پست مدرن اين بنا توانسته با آثار تاريخى قزوين همخوانى داشته باشد.
•شما چه تعبيرى از شهر ايرانى داريد و اين شهر چگونه است؟
به نظر من شهر ايرانى شهرى است كه پشت هر پنجره اش شاعرى نشسته. وقتى مى گويم شاعر مقصودم شاعرانى هم سنگ حافظ و سعدى نيست. منظورم همين مردم عادى هستند. وقتى پشت وانت مى خوانم كه نوشته شده: «شاه فنر قلبم در دست انداز عشق تو شكست» اين شعر از زبان همان راننده گفته شده با زبان حرفه اى او و واژگان شوفرى اش. بنابراين مردم معمولى ايرانى شاعر هستند. شهر ايرانى شهرى است كه راننده كاميونش پشت ماشين بارى نوشته: «سرنوشت را نتوان از سر نوشت» اين معمارى كلمات از جانب يك راننده شاعر است. من گمان مى كنم هيچ كجاى جهان به اندازه ايران پشت ماشين بارى ها شعر نوشته نشده است. بنابراين شهر ايرانى شهرى است كه پشت هر پنجره اش شاعرى نشسته.
•شما كارهايى را در دست خلق داريد كه در ستايش نقاش نامدار اسپانيا «آرير ويرا» است. در مورد چگونگى اين كار توضيح بدهيد.
بله در ستايش نقاش نامدار اسپانيا «آرير ويرا» كارهايى در دست دارم.طى سه سفرى كه به مكزيك داشتم به ويژه «لوس كابوس» و «مازاتلان» طراحى هايى از فروشندگان دوره گرد صنايع دستى تهيه كردم، به تدريج در گسترش اين طراحى ها برانگيخته شدم كه مجموعه اى را در ارتباط با زندگى در مكزيك فراهم كنم. در حال حاضر طر ح هاى بى شمارى را آماده كرده ام. قصد دارم با همكارى سفارت مكزيك و در سفرى كه امسال به مكزيكوسيتى خواهم داشت جداً به اين كار بپردازم. طبعاً نمايشگاهى از اين آثار خواهم داشت و همچنين كتابى از اين مجموعه را به چاپ خواهم رساند. البته اينكه چرا به مكزيك و مكزيكى ها به عنوان سوژه نقاشى علاقه مند شدم خود جاى صحبت دارد. در حقيقت وجه اشتراكى بين خودمان حس مى كنم. مكزيكى ها سخت كوش هستند و قدر زندگى را مى دانند همانطور كه در ادبيات آدم هايى مثل خيام هيچ لحظه اى را از دست نمى دهند. آنها با گيتارشان و موسيقى پيوند جانانه اى دارند و لحن موسيقى شان ريشه در فرهنگ اسپانيايى دارد و به شكلى هم شباهت به موسيقى اسلامى دارد. ۸۰۰ سال حضور فرهنگ اسلام در اسپانيا سبب خلق آثارى شد كه جلوه هاى آن را در سراميك هاى رنگين معمار بزرگ اسپانيايى «گاوودى» مى بينيم و قصرالحمرا نمونه برجسته اين تلفيق شرق و غرب است. همچنين است تاثيرى كه موسيقى آفريقا و اعراب بر موسيقى اسپانيا و مكزيك گذاشته است.
•شما براى كارهايتان چقدر زمان به طراحى اختصاص مى دهيد؟
ابتدا فكرى است كه به سراغم مى آيد و ذره ذره گسترش پيدا مى كند. احتمالاً گاه طرح هاى ابتدايى دارم ولى تكليف كار نهايتاً در زمان انجام بر حسب مواد گوناگونى كه در اختيارم هست روشن مى شود و تقريباً فى البداهه است. اما در سقاخانه ها قسمت ضريح را براى مخاطب گذاشته ام تا هر نذر و قربانى و هر آنچه كه دارد آنجا آويزان كند.
•اصلاً چطور شد كه به سراغ نقاشى هاى سقاخانه اى رفتيد؟
سقا خانه ها مربوط به بعد از انقلاب است كه دانشجويى آمد و هيچگونه اطلاعى از مكتب سقا خانه نداشت و تشويق شدم اين كار را بكنم كه نمونه اى از آنها در كتاب برگزيده آثار پرويز كلانترى موجود است.
•در خصوص آثار چاپ شده تان بگوييد.
از من در قلمرو ادبيات داستانى دو كتاب منتشر شده كتاب «نيچه نه فقط بگو مشت اسماعيل» داستان واره هايى هستند از هنرمندان و نقاشان هم عصرم. پشت جلد كتاب آمده: پرويز كلانترى اكنون نقاش معروفى است. اما كلانترى به نوشتن هم دلبسته است... ببينيد كه پرويز كلانترى علاوه بر خود درباره نام آورانى چون فرامرز پيل آرام، پروانه اعتمادى، مهرداد بهار، جعفر روح بخش، روئين  پاكباز، مرتضى مميز، فيروز شيروانلو، عباس كيارستمى و ..... و از همه مهمتر مش اسماعيل روستازاده اى از قزوين كه در دانشكده هنرهاى زيبا خدمت مى كرد و نيچه را نمى شناخت چه مى گويد. كتاب بعدى چهار روايت از شب سال نويى است كه بر نيما گذشته ولى افتاد مشكل ها و مجموعه داستانى كه در دست انتشار است با عنوان مرگ پايان كبوتر نيست.
كتابى از نقاشى ها با عنوان برگزيده آثار پرويز كلانترى شامل صد قطعه نقاشى، كتابى ديگر با عنوان سر اين خط را بگير و بيا كه شامل مهمترين دوره نقاشى هاى اوست كه در نمايشگاهى در كره جنوبى شركت داشته (Taijan expo1992) در حقيقت نقاشى بر روى كاشى شكسته هايى پيدا و ناپيدا نمايان است و طرح ها به شيوه كهن ترين مينياتورها (مكتب بغداد) و اشياى زير خاكى بازسازى شده اند و در نتيجه همكارى نقاشى و معمارى يك اثر چيدمانى (instalation art) پديد آمده كه در حقيقت بيننده از هزارتوى قلعه اى متروك مى گذرد كه بر ديواره هايش نقش هايى از دوران زرين فرهنگ سرزمين كهن به يادگار مانده است.
ه۱۵
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 10:33  توسط طالقانی  | 

** قابل توجه متقاضیان بازیگری**

پروژه‌ي فيلم عزيز و نگار وارد مرحله‌ي پيش توليد شده است!
 
دوستاني كه آمادگي خود را براي بازيگري اعلام كرده‌اند لطفا از روز سه شنبه شانزده خردادماه از ساعت 10 صبح الی 16 بعدازظهر با شماره تلفن 88346573 تماس بگيرند تا برای دادن تست هماهنگی‌های لازم صورت گیرد.

 

 

*عزیزونگار وارد مرحله پیش تولید می‌شود!*
 
یکی از اهداف فیلم عزیزونگار به تصویر کشیدن مناظر کوهستانی و با شکوه منطقه است. برای اینکه زیبایی‌های طبیعت طالقان به شایسته‌ترین شکل در فیلم عزیزونگار انعکاس یابند ما نیاز به همیاری و همفکری برای جستجوی زیباترین لوکیشن‌ها داریم!
 
1- در صورتی که مناظری از طالقان را می‌شناسید که زیبایی بیشتری دارند و آن‌ها را شایسته فیلمبرداری و نمایش در فیلم می‌دانید به ما معرفی کنید. اگر عکسی از آن محل برایمان بفرستید که دیگر چه بهتر در غیر اینصورت آدرس دقیق محل و مشخصات آن را برایمان بفرستید!
2- دوستان کوهنوردی که به منطقه طالقان آشنا هستند، می‌توانند در صورت علاقه به همراه گروه به جستجوی لوکیشن بیایند و یا تجاربشان را با ما درمیان بگذارند.
3- بخصوص اگر بخشی یا محله‌ای در یکی ازروستاهای طالقان می‌شناسید که هنوز خانه‌های ساخت قدیمی در آن موجود است لطفا به ما معرفی کنید.
 
آدرس تماس:  
azizonegar@gmail.com
 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 14:12  توسط طالقانی  | 

علي درودی. (متولد 1259 ش) تذهيب كار و نقاش معروف از مردم طالقان است، كه مدتها در مدرسه صنايع مستظرفه مشغول كار بوده است علی کریمی نقاش ومینیاتوریست معاصر از شاگردان وی است.چنانچه اطلاع از زندگینامه یا اثار ایشان را دارید ارسال نمایید با تشکر
+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 11:25  توسط طالقانی  | 




وبلاگ معرفی وتقدیراز اساتیدتاروسه تار
شناسایی ومعرفی هره بیشتراساتیدموسیقی اصیل ایرانی

دوم آذرماه سالروز درگذشت استاد بزرگ تار ایران
  • ۷۸ سال از مرگ درویش خان استاد تار ایران مى‌گذرد اما مرگ نیز نتوانست حضور زنده او را در جامعه موسیقى‌ به باد فراموشى‌ دهد. شاید اغراق نباشد که بگوییم ساز ایرانى‌ " تار" با نام درویش خان گره خورده است ، گویى‌ هرگاه نام درویش خان به زبان آید، نا خواسته تصویر و نام تار در ذهن زنده مى‌شود.
  • image
    ایرنا / بهزاد مقوم
    یکشنبه ۱ آذر ۱۳۸۳

    ۷۸ سال از مرگ درویش خان استاد تار ایران مى‌گذرد اما مرگ نیز نتوانست حضور زنده او را در جامعه موسیقى‌ به باد فراموشى‌ دهد.
    شاید اغراق نباشد که بگوییم ساز ایرانى‌ " تار" با نام درویش خان گره خورده است ، گویى‌ هرگاه نام درویش خان به زبان آید، نا خواسته تصویر و نام تار در ذهن زنده مى‌شود.
    دوم آذرماه سال ۱۳۰۵ سال مرگ جسمانى‌ استاد تار ایران است ، نامش "غلامحسین درویش" بود که بعدها به "درویش خان" شهرت یافت. کارشناسان و نوازندگان چیره دست تار ایران بر این نکته تاکید دارند که در بین تار نوازان این مرز بوم او یکتا و بى‌نظیر بوده است و برغم گذشت بیش هفت دهه از مرگش هنوز رنگ‌ها و پیش درآمدهایش درارکسترها نواخته ودرکلاس هاى‌ موسیقى‌ تدریس مى‌شود.
    او در سال۱۲۵۱ در یکى‌ از خانواده‌هاى‌ متوسط تهران متولد شد، پدرش "حاجى‌ بشیر" اهل طالقان بود و به موسیقى‌ آشنایى‌ داشت و پسرش (غلامحسین ) را جهت فراگیرى‌ این هنر به دسته موزیک دارالفنون سپرد.
    غلامحسین به فراگیرى‌ خط موسیقى‌ ونواختن شیپور و طبل کوچک مشغول شد و از همان کودکى‌ دردسته موزیکچى‌هاى‌ ملیجک و کامران میرزا نواختن طبل کوچک و شیپور را عهده دار شد. پدرکه طبق عادت ، دوستان را با عنوان درویش خطاب مى‌کرد فرزند خود را نیز با همین عنوان فرا مى‌خواند تااینکه واژه درویش خان برسر زبان‌ها افتاد و مکمل نام این هنرمند شد.
    وى‌ پس از یک دوره کوتاه آموزش سه تار نزد پدر، به مجلس درس بزرگترین نوازنده تار آن زمان "آقامیرزا حسینقلى‌" راه یافت و بهترین شاگرد وى‌ شد.
    در آن زمان اغلب هنرمندان براى‌ حفظ موقعیت اجتماعى‌ و تامین معیشت خویش ، دربار سلاطین و امرا را پایگاه خود قرار مى‌دادند، درویش نیز پس از اینکه با رجال، موسیقى‌ دانان و هنر دوستان آن زمان آشناشد به دربار"شعاع السطنه " (پسرمظفرالدین شاه) راه یافت و جزو نوازندگان مخصوص وى‌ شد. عایدات درویش خان کفاف مخارخ اورا نمى‌کرد لذا دعوت دیگر بزرگان را نیز براى‌ نوازندگى‌ قبول مى‌کرد. این موضوع به گوش شعاع السلطنه رسید و از این که نوازنده مخصوص او در مجالس دیگران ساز مى‌زند، بسختى‌ برآشفت و دستور داد تا انگشتان درویش خان را قطع کنند ولى‌ با وساطت "کمال السلطنه"(پدر ابوالحسن صبا) از اجراى‌ این فرمان جلوگیرى‌ شد. درویش خان پس از مدتى‌ از شعاع السلطنه خواست تا کناره گیریش را از دربار بپذیرد که این درخواست با مخالفت شدید و خشمگنانه شاهزاده روبه رو شد، لذا او از بیم جان خود به سفارت انگلستان پناه برد.
    شخصیت متین و هنر والاى‌ درویش خان موجب شد تا سفیرانگلستان توسط نامه‌اى‌ به شاهزاده مستبد درخواست آزادى‌ وى‌ را بکند، شاهزاده نیز پذیرفت و این هنرمند پس از آن بااشتیاق و علاقه بیشترى‌ به تدریس پرداخت و به لحاظ روحیه خاص خویش به گروه "انجمن اخوت" درآمد و با سرپرستى‌ گروه با تکنوازى‌ خود شور و حال خاصى‌ به مجلس مى‌داد. او پله شهرت و رشد را بسرعت طى‌ کرد و پس از آقا میرزا حسینقلى‌ خان و "میرزا عبدالله " به عنوان مشهورترین نوازنده شناخته شد و در نزد اهل فن به موقعیت خاصى‌ دست یافت.
    درویش خان به همراه هنرمندانى‌ چون "سیدحسین طاهرزاده"، "ابوالحسن خان اقبال السلطنه "(اقبال آذر)،"عبدالله دوامى‌" ، "رضاقلى‌خان تجریشى‌"، "باقرخان رامشگر" ، "مشیر همایون شهردار"، "اکبرخان رشتى‌"، "حسین هنگ آفرین" و "میرزا اسدالله خان" در دو نوبت براى‌ پرکردن صفحه به دیار (فرنگ اروپا سفرکرد. از آن سفر صفحاتى‌ به یادگار مانده که از بهترین نمونه‌هاى‌ موسیقى‌ صحیح و اصیل ایران است که از این میان تکنوازى‌ تار درویش خان در بیداد همایون از شهرت خاصى‌ برخوردار است.
    مرحوم درویش خان در بین نوازندگان عصرخود از خصوصیات اخلاقى‌ والایى‌ برخوردار بود و شخصیت همکارانش را بسیارگرامى‌ مى‌داشت و با رفتار خودآبروى‌ ازدست رفته موسیقى‌ را احیا مى‌کرد. وى‌ اولین کلاس موسیقى‌ را براى‌ بانوان دایر کرد که خواهرش درآن جا تعلیم تار را به عهده داشت.
    درویش در حالى‌ که خود درتنگدستى‌ و سختى‌ زندگى‌ مى‌کرد، عایدات کنسرت‌هاى‌ را به مردم مصیبت زده و مستمندان مانند قحطى‌ زدگان روسیه ، ایتام بى‌بضاعت ، بازماندگان حریق بازار تهران و غیره اختصاص مى‌داد و حتى‌ در اواخر عمر، خانه مسکونى‌ خود را براى‌ کمک به مردم به فروش رساند.
    کنسرت‌هاى‌ این هنرمند در اواخر عمرش در گراندهتل با هنرمندانى‌ چون "عارف قزوینى‌"، "حسین خان اسماعیل زاده "، "ابراهیم منصورى‌" ، "رضا محجوبى‌"، "مرتضى‌ محجوبى‌"، "رکن الدین مختارى‌" و "حاجى‌ خان عین الدوله " شهرت خاصى‌ یافت.
    او شاگردانى‌ را تربیت که خود سرآمد روزگار شدند که از آن جمله مى‌توان از " ابوالحسن صبا"، "مرتضى‌ نى‌ داوود"، "موسى‌ معروفى‌"، "ارسلان درگاهى‌" و "عبدالله دادور"(قوام السلطان) نام برد.
    این استاد فقید آخرین بازمانده از نسل قدیم موسیقى‌ سنتى‌ ایران بود که از غریزه قوى‌ و درک عمیقى‌ برخوردار بود وتوانست با شناخت ویژگى‌هاى‌ موسیقى‌ سنتى‌ آن را حیاتى‌ تازه بدهد.
    "حبیب الله نصیرى‌"درکتاب "مردان نوین موسیقى‌ ایران "مى‌ نویسد: باید توجه داشت که درآن زمان موسیقى‌ تنها در انحصار دربار سلاطین وامرا بودو استادان به نام مثل "میرزا حسین قلى‌ خان"،"میرزا عبدالله" و "سماع حضور" به اجبار زاده و پرورده همین دستگاه‌ها بودند.
    دربار قاجاربه آن‌ها اجازه نمى‌داد که با مردم ارتباطى‌ در جهت ارائه و آموزش موسیقى‌ داشته باشند ،ولى‌ درویش خان با کمک دوستانش و اجراى‌ کنسرت‌هاى‌ جمعى‌، موسیقى‌ را به میان توده مردم برد و در کلاس خود به احوال شاگردان با استعداد و مستمند رسیدگى‌ مى‌کرد.
    وى‌ اضافه کرد: رنگ‌هاى‌ درویش خان نسبت به قدما از بسط بیشترى‌ برخوردار و از لحاظ ابتکار نیز درحیطه موسیقى‌ سنتى‌ جالب توجه است. نمونه آن ، رنگ افشارى‌ است که ابتدا از ریتم سنگین شروع سپس متوسط و درپایان تند مى‌شود.
    از او به جز پیش درآمدها، تصنیف‌ها و رنگ‌هایى‌در صفحات قدیم موجود است که با شنیدن آن مى‌توان موقعیت والاى‌ این هنرمند را به عنوان یک نوازنده چیره دست و پراحساس و مبتکر در موسیقى‌ سنتى‌ ایران درک کرد.
    درویش خان با موسیقى‌ اروپایى‌ نیز آشنایى‌ داشت و قطعات اروپایى‌ را به سهولت مى‌نواخت که ساخت چند قطعه فانتزى‌ و متفرقه توسط وى‌ دلیل این مدعا است.
    از آثاردرویش خان مى‌توان به "پیش درآمدهاى‌ ماهور"، "ابوعطا"، "سه گاه" ، "شوشترى‌"، "افشارى‌" و راک و تصنیف ماهور با شعر(دائم مه من برمن دلریش کند ناز)، تصنیف افشارى‌ با شعر (باد خزان وزان شد)، ابوعطا با شعر (بهار دلکش رسید)، ماهور با شعر (ز من نگارم خبر ندارد)، تصنیف سه گاه با شعر (صبح دم ز مشرق طلوعى‌ در جهان کن) نام برد. سه گاه با شعر (عروس گل از باد صبا) و رنگ‌هاى‌ ماهور، ابوعطا، سه گاه ، شوشترى‌، همایون ، افشارى‌ و اصفهان از دیگر آثار درویش خان است.
    شادروان درویش خان درشب چهارشنبه دوم آذرماه ۱۳۰۵ درسن ۵۴ سالگى‌ در اثر تصادف اتومبیل با کالسکه حامل وى‌ جان سپرد.
    2 نوشته شده در سه شنبه بيست و دوم آذر 1384ساعت 15:59 توسط امیر .ح | نظر بدهید

    PARSWEBGATE | WEBTOOLS

    من



    قالب


    اين لحظه


    موسيقي


    نوشته های پیشین

    هفته چهارم آذر 1384


    نظر خواهي

    ثبت نظر خواهی


    صاحبخانه

    RSS
    BLOGFA.COM


    صفحه نخست | پست الکترونیک | آرشیو وبلاگ

    تبليغات X
    + نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 11:5  توسط طالقانی  | 


    Calligraphy: Mohamad ali Salehi
     
    خطاط:
    محمد علي صالحي

     

     

     

    متولد:133۳ طالقان . سوهان
    فعاليتهاي هنري: تدريس در مساجد- دانشگاه يمن- مدرس ومسئول انجمن خوشنويسان ازسال ۱۳۷۹-۱۳۸۲توکیو ومدرس انجمن خوشنویسان شعبه شمیرانات

    نام اساتید:سید حسن میرخانی .غلامحسین امیرخانی.یدالله کابلی.نجفی زنجانی
    نمايشگاهها
    نمايشگاه در سالن سازمان پيشاهنگي – 1358
    نمايشگاه در سالن مجلس شوراي اسلامي-1362
    نمايشگاه در مجموعه آزادي-1362
    نمايشگاه در دانشگاه يمن- 1374و1375
    آثار چاپ شده در: مجله جوانان- روزنامه هاي عربي- پوستر

    مجموعه شعر بزبان تاتی( طالقانی سرود)

     

    + نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 10:51  توسط طالقانی  | 

    همشهریان عزیز چنانچه هنرمندی از سرزمین طالقان چه در گذشته و چه حال میشناسید با عکس و بیوگرافی و نمونه اثار هنری در زمینه خوشنویسی نقاشی موسیقی سینما و........... جهت معرفی ارسال دارید با تشکر

    طالقانی

    + نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 10:26  توسط طالقانی  | 

    غلام حسین امیرخانی  پس از کمال الملک / ارد شرکا / مرتضی ممیز / ابوالحسن خان صدیقی / هوشنگ سیحون / مسعود کیمیای / مهدی اخوان ثالث / صادق هدایت / بهروز وثوقی / کاوه گلستان / حسن شماعی زاده / محمد رضا شجریان / یدالله کابلی خوانساری / داریوش اقبالی / علی حاتمی / داریوش مهرجویی / اردشیر محصص / پرویز پرستویی / محسن دولو / صمد بهرنگی/ هوشنگ گلشیری / هایده / ایرج قادری / حمیرا / نیما یوشیج / علی‌اکبر صنعتی / حسن میرخانی / عباس اخوین / سیاوش قمیشی / محمود دولت آبادی  و محمدکریم پیرنیا

    در ردیف ۳۲ برگزید گان بزرگترین نظرسنجی جامع ، تاریخ هنر ایران قرار گرفته است در این نظر سنجی بیش از 5000هزار نفر از عموم مردم ایران شرکت کرده اند و نتایج آن بشکل آنلاین بر صفحه هات اینترنتی قرار گرفته و بجز 8 نفر از زُبده ترین وبلاگ نویسان کشور حداقل 65 وبلاگ نویس دیگر بر کل انجام نظر سنجی و  شمارش صحیح آرا نظارت کامل نموده اند.و اما مطالبی در مورد این هنرمند برجسته :

     

     

     


    متولد سال ۱۳۱۸ در شهر طالقان


    فعالیت ها:
    - گذراندن دوره های تعلیم نزد اساتید بزرگ آن روزگار
    - انتقال به وزارت فرهنگ و اهتمام به تعلیم خوشنویسی
    - اخذ رتبه معلمی در انجمن خوشنویسان ایران ( 1340 ) و ...


    آثار:
    - کتابچه های رسم المشق
    - کتابت و خوشنویس آثار ارزشمند فارسی از قبیل دیوان خواجوی کرمانی ، حافظ ، شاهنامه فردوسی و ...

    خوشنویسی، هنری آمیخته به معرفت و حکمت است

    در آیین گرامیداشت بیستمین سال تاسیس انجمن خوشنویسان شهرکرد که با حضور رئیس انجمن خوشنویسان کشور برگزار شد از سه نفر مدرسان پیشکسوت خوشنویسی چهارمحال و بختیاری تجلیل و قدردانی به عمل آمد.
    در این مراسم ابتدا نصر اله ریاحی عضو شورای انجمن خوشنویسان شهرکرد گزارشی از فعالیت های این انجمن را ارائه داد سپس سید نورالدین ابطحی مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان چهارمحال و بختیاری طی سخنانی تاکید کرد: یکی از هنرهای باسابقه و تاثیرگذار در کشورمان که از جایگاه و شان بالایی برخوردار بوده هنر خوشنویسی است.
    وی با بیان این مطلب که هنر خوشنویسی با هویت ملی و دینی کشورمان ارتباط قوی دارد افزود: اگر بتوانیم هنر خوشنویسی را در سراسر جهان توسعه و گسترش دهیم و جهان را با این هنر آشنا کنیم تبلیغ خوبی برای زبان و ادبیات فارسی است.
    آنگاه استاد غلامحسین امیرخانی، رئیس انجمن خوشنویسان ایران در ارتباط با توانمندی ها و استعدادهای جوانان کشورمان سخن گفت و با تاکید بر این مطلب که در بین جوانان افرادی دارای تحصیلات عالی و هوش سرشار هستند اظهار داشت: باید به جوانان فرصت بیشتری داده شود تا استعدادهای خود را شکوفا کنند. وی از جوانان ایرانی به عنوان جوانان واقعا بی نظیر در دنیا یاد کرد و گفت: جوانان ایرانی در مقایسه با دیگر جوانان کشورهای جهان که صاحب امکانات وسیع هستند توانمندتر و باهوشتر هستند.
    استاد امیرخانی که ریاست خانه هنرمندان را نیز برعهده دارد ادامه داد: حدود چهار سال گذشته از تعداد ده هزار نفر قبول شدگان در بزرگترین دانشگاه آمریکا 0052 نفر آنان ایرانی و از این تعداد 0071 نفرشان قبول شدگان دختر بوده اند وی افزود: این مهم ثابت می کند که جوانان ایرانی وقتی در بستر مساعد قرار می گیرند چگونه می توانند به رشد و شکوفایی نایل شوند.
    وی لزوم توجه عمیق مسئولان کشور به مسائل فرهنگی را مورد تاکید قرار داد وگفت: اگر ما مصمم هستیم که جوانان کشورمان در خلوت خاطر خود به یک مرام و علو طبع و شخصیتی متصل شوند و حیثیت انسانی به قدری برایشان گرامی و ارزشمند باشد و مناعتشان اجازه ندهد کارهای خلاف انجام دهند باید فعالیت های فرهنگی به صورت اصولی و منطقی و در چارچوب خود صورت گیرد. استاد امیرخانی در ادامه سخنانش به قابلیت های هنر خوشنویسی اشاره کرد و یادآور شد خوشنویسی به عنوان یک هنر تجسمی این قابلیت و خاصیت بسیار ارزشمند را داشته که یک هنر آمیخته به معرفت و حکمت است و به نوعی به تمام شعب معرفتی و فرهنگی و هنری ایران ارتباط دارد.
    رئیس خانه مطبوعات آنگاه اعتبارات فرهنگی کشور را ناکافی اعلام کرد و گفت: مجلس و دولت باید اعتبارات فرهنگی کشور را برای اجرای طرح ها و فعالیت فرهنگی کشور افزایش دهند. وی با اشاره به این که بودجه فرهنگی کشور حتی ده درصد هم نیست گفت: اگر مسئولان اراده کنند بودجه فرهنگی افزایش خواهد یافت و این افزایش ضروری است.
    رئیس انجمن خوشنویسان در پایان سخنانش با اظهار قدردانی از تلاش مدرسان پیشکسوت خوشنویسی استان چهارمحال و بختیاری نصر الله ریاحی، جمشید مردانی و علیرضا بسیج گفت: این عزیزان به قدری همت داشتند که چراغ هنر خوشنویسی را در استان روشن و برای روشن نگه داشتن آن عمر و جوانی خود را صرف کردند و اینگونه انسان های هنرمند قابل تقدیر و ستایش هستند.
    در پایان به مدرسان پیشکسوت خوشنویسی یاد شده تندیس بلورین به همراه لوح سپاس و هدایا اهدا شد.
    گزارش خبرنگار ما همچنین حاکی است که رئیس انجمن خوشنویسان ایران از نمایشگاه خوشنویسان استان که هم اکنون در نگارخانه مهر شهرکرد دایر است بازدید کرد.
    در این بازدید استاد امیرخانی گفت: طی چند سال اخیر هنر خوشنویسی در استان چهارمحال و بختیاری به نحو قابل ملاحظه و چشمگیری توسعه یافته و امکانات و تجهیزات خوبی برای هنرمندان خوشنویس و هنرجویان این رشته فراهم شده است.
    یادآور می شود در نمایشگاه فوق آثاری از خوشنویسی استاد امیرخانی به همراه 5 اثر از آثار هنرمندان خوشنویس چهارمحال و بختیاری در معرض دید عموم قرار گرفته است.
    دیدار استاد امیرخانی با استاندار چهارمحال و بختیاری
    فرهنگ اصیل و غنی ایرانی مایه مباهات است اما متاسفانه برخی از ابزار آن رو به فراموشی است.
    استاندار چهارمحال و بختیاری در دیدار با رئیس انجمن خوشنویسان و رئیس خانه هنرمندان کشور با بیان این مطلب افزود: سهمی که به موضوع فرهنگ در کشور اختصاص یافته بسیار کمتر از جایگاه و ارزش واقعی آن است، وی خوشنویسی را به دلیل ارتباط و نزدیکی آن با اعتقادات و دین برای مردم به عنوان هنر محبوب ایرانیان یاد کرد.
    رئیس انجمن خوشنویسان ایران نیز در این دیدار گفت: آنچه که در جامعه امروز کشور ضروری است آگاهی دادن به جوانان و انجام کار فرهنگی است. غلامحسین امیرخانی افزود: تنها نیم درصد از بودجه عمومی کشور به فرهنگی اختصاص می یابد که تجدید نظر و افزایش آن ضروری است. وی از اسیر شدن جامعه به معاش و عدم پرداختن به انتقال مناسب فرهنگی انتقاد کرد و افزود: هنر به عنوان تجلی روح لطیف انسان و بویژه ایرانی باید مورد توجه مسئولین و خانواده ها قرار گیرد. به گفته وی انجمن خوشنویسان ایران هم اکنون دارای 022 شعبه در کشور است. امیرخانی افزود: این انجمن در کشور های کانادا، فرانسه، و ژاپن نیز شعبه های فعالی دارد. به گفته وی انجمن خوشنویسان ایران سالیانه افزون بر 04 هزار نفر هنرجو را در دوره های مختلف آموزش می دهد. جمشید مردانی رئیس انجمن خوشنویسان شهرکرد نیز در این جلسه گفت: تاکنون حدود 02 هزار نفر در استان چهارمحال و بختیاری دوره مقدماتی خوشنویسی را سپری کرده اند. به گفته وی 74 نفر نیز در استان موفق به اخذ گواهینامه ممتاز شده اند.

     

    زندگینامه و آثار برترین هنرمندان معاصر ایران براساس تعداد آرا در بزرگترین نظرسنجی تاریخ هنر -  پاسارگاد

    + نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 10:15  توسط طالقانی  | 


    داستان هاى كوتاه پرويز كلانترى منتظر مجوز هستند
    184446.jpg
    ميراث خبر: پرويز كلانترى يك مجموعه داستان و يك رمان به نشر ثالث سپرده است تا پس از دريافت مجوز آنها را منتشر كند. كلانترى همزمان به بهمن فرمان آرا پيشنهاد ساخت يك فيلم بر اساس يكى از داستان هاى خود را داده است. «مرگ پايان كبوتر نيست» عنوان مجموعه داستان هاى كوتاه پرويز كلانترى هنرمند نقاش و داستان نويس معاصر است كه هم اينك براى چاپ و انتشار در انتظار دريافت مجوز است. مرگ پايان كبوتر نيست، شامل ۱۰ تا ۱۲ داستان كوتاه است و قرار است نشر ثالث آن را چاپ و منتشر كند. پرويز كلانترى كه علاوه بر كار نقاشى، برحسب علاقه اى كه به كار داستان نويسى دارد، در اين حوزه نيز فعاليت دارد و داستان هاى او همواره از حيث تصويرسازى بسيار غنى است و اين ويژگى موجب شده تا اغلب داستان هاى او، نظر برخى از فيلمسازان مطرح ايران را به خود جلب كند. پرويز كلانترى درباره شيوه كار خود گفت: «در همه داستان هايم به گونه اى معما طرح مى كنم و با پيگيرى اين معما، خواننده را به تخيلاتى مى برم كه نمى داند آنها را باور كند يا باور نكند زيرا همه وقايع داستان بسيار منطقى اتفاق مى افتد.» در مجموعه اخير او يكى از داستان هايى كه شيوه كار او را به خوبى نشان مى دهد و همه اصول و ويژگى هاى نوشتار او در آن رعايت شده است، داستانى به نام «پناهندگان غارنشين افغانى» است. كلانترى درباره ويژگى هاى اين داستان گفت: «اين داستان را به عنوان طرح فيلمنامه به فرمان آرا كه از فيلمسازان قديمى و مطرح ايرانى است، پيشنهاد كردم تا اگر مورد پسندش واقع شد بر اساس آن فيلمى بسازد.» كلانترى علاوه بر اين مجموعه داستان اخيراً رمانى با نام «خداحافظ آقاى شاگال» را نوشته است. اين رمان هم اكنون توسط نويسنده براى چاپ در اختيار نشر ثالث قرار گرفته است. كلانترى گفت: «در حال حاضر از ثالت خواسته ام تا فعلاً نسبت به چاپ و انتشار اين كتاب اقدامى نكند زيرا قصد دارم از درون آن، تعدادى داستان كوتاه به هم پيوسته دربياورم و در نهايت رمان را در قالب مجموعه داستان هاى كوتاه منتشر كنم.» اين نقاش درباره ويژگى آثار خود بر اين باور است كه آشنايى با هنر نقاشى به معناى خاص موجب شده تا ويژگى هاى اين هنر در كار داستان نويسى او نيز به كار آيد به طورى كه اغلب تصويرسازى هايى كه در ادبيات او وجود دارد از همين مسئله نشات مى گيرد. سوژه بيشتر داستان هاى او از محيط پيرامون و جامعه اطراف او سرچشمه مى گيرد و همين يكى از امتيازاتى است كه مى تواند موجب تبديل پذيرى ادبيات او به سينما باشد. از كلانترى تاكنون كتاب هايى با عنوان «نيچه نه؛ فقط بگو مشت اسماعيل»، «چهار روايت از شب سال نويى كه بر نيما گذشت» و «ولى افتاد مشكل ها (مجموعه داستان هاى عاشقانه)» توسط ناشرانى چون آبى، ماه ريز و ثالت چاپ و منتشر شده است. كلانترى تاكنون نمايشگاه هاى فراوانى در داخل و خارج از كشور برگزار كرده كه بيشتر آنان با استقبال كم نظيرى روبه رو شده است.

    + نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 10:13  توسط طالقانی  |